ونزوئلا، تیغی در حلقوم آمریکا (بسیج جهانی "جبهه مقاومت"، از آسیا تا آمریکای لاتین)
۱ـ ونزوئلا ـ دانشگاه کاراکاس ـ ۲۰۱۲ ۲ـ ونزوئلا ـ اتحادیه سوسیالیستی آمریکای لاتین ـ کمیسیون اقتصاد و جنگ نفت ـ ۲۰۱۵ ۳ـ ونزوئلا ـ دانشگاه سیمون بولیوار ـ ۲۰۱۱
بسمالله الرحمن الرحیم
خدمت دوستان، دانشجویان و اساتید محترم سلام عرض میکنم. از این که در ونزوئلا، در کنار برادران و خواهران ما در آمریکای لاتین و در دانشگاه بولیواری هستم، خیلی خوشوقت هستم؛ این دانشگاهی است که به نام قهرمانان ملی ضد استعماری شما و در حمایت از طبقات عادی جامعه و شکستن انحصار سرمایهداری در عرصه علم و دانشگاه تشکیل شده است. امیدوار هستیم این سیاستها بتوانند فاصلههای طبقاتی را در عرصه علم و اقتصاد در آمریکای لاتین هرچه کمتر کنند و به عدالت و برابری نزدیکتر بشود.
آمریکای لاتین و همه ملتهای آمریکای لاتین و مرکزی، قربانیان ستمی هستند که توسط استثمارگران غربی به روش سرمایهداری، و گاه با پوشش مذهب و کلیسا صورت گرفت. مردم مسلمان در خاورمیانه و کشورهای اسلامی هم قربانیان همین امپریالیستها هستند و توسط همینها بارها و بیش از دو قرن است که غارت میشوند، کشتار و شکنجه میشوند. بنابراین درد ما و شما درد مشترک است و باید به زبان مشترک و راهحلهای مشترک هم بیندیشیم و امیدوار هستیم به زودی حزب مظلومان جهان، حزب ستمدیدگان، حزب مستضعفان عالم تشکیل بشود؛ و با نزدیکی مردم و ملتها با هم، در حال تشکیل است و بتوانیم با شعار معنویت، عدالت و عقلانیت و با کمک همدیگر، وضعیت بشریت را تغییر بدهیم.
در برابر یک سؤالی که آیا ایمان به خداوند و جلال او یا ایمان به انسان و حقوق او مهم است؟ کدامیک از این دو؟ و آیا میشود در آن واحد به هر دوی اینها اندیشید یا نه؟ سه پاسخ مهم داده شده است که من در این فرصت به آن سه پاسخ اشاره میکنم و بعد دوست دارم نظرات و سؤالات دوستان را بشنوم و بعد گفتگو کنیم.
شاید تاریخ کلیسای کاتولیک روم و پاپها در دوران قرونوسطی تا امروز، و روش برخورد کلیسا با نابرابری و ظلم و فاصلههای طبقاتی در جوامع جهانی و از جمله در آمریکای لاتین، در این که بشریت احساس کند که بین ایمان و معنویت یا عدالت و برابری، بین حق خداوند و حقوق بشر باید حتماً یکی را انتخاب کرد و اینها با هم قابل جمع نیستند، خیلی نقش داشت.
بنابراین ملتهای ستمدیده مجبور شدند بین مسیح و مارکس یکی را انتخاب کنند. نوع برخورد کلیسا قاعدتاً این بود که با این بهانه که دین به سیاست کاری ندارد و معنویت با مادیت و دنیا سروکار ندارد، عملاً در کنار مظلومان نمیایستادند و در برابر صاحبان قدرت و ثروت در جهان نایستادند و حتی گاهی سکوت کردند و همکاری کردند و شاید همین باعث شد که مارکس بگوید "دین افیون تودهها است" و این حرف در مورد بعضی ادیان سخن درستی است؛ همین است. اگر دین به تودههای مردم و پیروان خود بگوید شما فقط معنوی باشید و دعا کنید اما با حقوق انسان و با عدالت و با فاصلههای طبقاتی کاری نداشته باشید و استبداد و استعمار و اشغال کشورهای مظلوم به دین مربوط نیست، حتماً دین افیون تودههاست اگر دین به پیروان خود سفارش کند که عدالت از معنویت جدا است و عقلانیت از ایمان جدا است، در مورد ایمان خود سؤال نکنید، در مورد حقوق ملتها، ظلم و عدالت سؤال نکنید، اینها مسائل دنیوی است ما فقط به مسائل معنوی کار داریم و بین ایمان به خداوند و احترام به حقوق انسان و حقوق ملتها فاصله بیندازد و اینها را با هم نامربوط بداند، بله، حتماً این نوع دینداری افیون تودهها است.
اما راهحل چیست؟ آیا راهحل نفی دین به طور کامل، تفسیر ماتریالیستی و صرفاً مادی از عالم و آدم است؟ آیا با حذف کامل معنویت، با حذف کامل اخلاق و ایمان به خداوند، با نفی قیامت و بهشت و جهنم، باز هم میشود از مسئولیت انسان سخن گفت؟ و آیا اگر ما به نظارت و حضور خداوند معتقد نباشیم، انگیزه کافی برای رعایت کردن حقوق یکدیگر را داریم؟ آیا فقیر بدون ایمان به خداوند میتواند کرامت خود را حفظ کند و ثروتمند بدون ایمان به خداوند میتواند از ظلم کردن به فقرا پرهیز کند؟ آیا راهحل در برابر نگاه تفسیر افیونی از دین، حذف کامل دین و ایمان به خداست؟
در نزاع بین کلیسا و کمونیسم که یکی به معنویت و خدا و اخلاق دعوت میکرد و از عدالت و حقوق انسان و کرامت ملتها چیزی نمیگفت یا سکوت کرد یا حتی علیه آن موضع گرفت، و کمونیسم که به این نتیجه رسید که تنها راه برابری و نجات زحمتکشان، حذف کامل هر نوع دین و ایمان و معنویت از صحنه زندگی بشر، به خصوص از عرصه اجتماعی است، یک الگوی سومی هم وجود دارد که بین ماده و معنا، بین ایمان به خدا و احترام به حقوق انسان، بین اخلاق و اقتصاد و سیاست، هرگز جدایی تصویر نمیکند و اینها را مربوط به دو قلمرو جدا ازهم و نامربوط نمیبیند و امور زندگی را به دو عرصه قدسی و عرفی که به هم مربوط نیستند، تقسیم نمیکند.
در الهیات اسلام، انسان و خدا رقیب هم، دشمن هم و بیگانه از هم نیستند؛ بلکه کرامت انسان در عبودیت و بندگی خداوند است و توجه خاص خداوند به حقوق انسان و به خصوص به ویژه انسان مظلوم است. یعنی نوع الهیات ما است که برای نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ما مبنا میشود؛ اینها حتماً به هم مربوط هستند. برای الهیات، نباید انسانیت را حذف کرد و برای انسانیات نمیشود الهیات را حذف کرد. اسلام از الهیاتی که انسان در آن بسیار مهم است و از انسانیتی که بدون الهیات و خداوند معنا پیدا نمیکند، سخن میگوید.
پیامبر اسلام(ص) فرمود: آنها که ستم کنند و حقوق انسانیِ طبقهای، نژادی یا ملتی را پایمال کنند یا حتی شاهد ستم باشند و سکوت کنند، خداوند دعاهایشان را نشنیده خواهد گرفت. آنها که مال حرام میخورند، لقمه فقرا را از دهانشان میگیرند، مطرود درگاه خداوند هستند؛ حتی اگر نماز بخوانند و دعا کنند، نماز و دعایشان باطل است و بالاترین جهاد دینی، تلاش برای عدالت و قسط و برای رسیدگی به طبقات، ملتها و افراد فقیر و تحت ستم است.
من برای این که راهحل اسلامی را یک مقداری بیشتر توضیح بدهم، به آنچه که به نام الهیات آزادیبخش در آمریکای لاتین مطرح شد و باعث نزاع کلیسای کاتولیک روم و واتیکان، پاپ، با کشیشهای چپ انقلابی در آمریکای لاتین شد، اشاره میکنم؛ و در واقع نزاع بر سر این بود که بین مجد و معنویت و اخلاق مسیح، مسیحی که کلیسا معرفی میکرد با برابریطلبی مارکس، کدامیک را باید انتخاب کرد؟ نظریهپردازان الهیات آزادیبخش در اینجا متهم شدند؛ از طرف کلیسا و پاپ متهم شدند که اینها مارکسیسم را با مسیحیت مخلوط کردند.
در الهیات اسلامی، فرهنگ اسلامی، معنویت و نورانیت مسیحی که کلیسا معرفی میکند با برابریطلبی و حمایت از تودهها و خلقهای زحمتکش که مارکس مطرح میکند، هر دو را یعنی آن مسیح و این مارکس را بر سر سفره محمد میبینید.
این گفتگوی خصومتآمیزی بود که شورای مقدس دکترین ایمان در واتیکان به ریاست کاردینال «ژوزف راتزینگر» در ۱۹۸۴ با الهیات رهاییبخش در آمریکای لاتین داشت. البته آن موقع راتزینگر که امروز پاپ اعظم کلیسا است، ایشان رئیس دادگاه تفتیش عقاید در واتیکان بود. در ۱۹۸۴ ایشان علیه الهیات آزادیبخش در آمریکای لاتین بیانیهای نوشت و واتیکان منتشر کرد و در کنفرانس اسقفهای آمریکای لاتین به خصوص در کنفرانس «پوئبلا» در مکزیک در سال ۱۹۷۷، کاملاً علیه این الهیات انقلابی مسیحی در آمریکای لاتین موضع گرفتند و به آنها یک پاسخ مدونی دادند؛ و کلیسا اعلام کرد الهیات آزادیبخش مسیحیت نیست و ضد مسیحیت است، انحراف از پیام مسیح است و خواسته یک خلأیی را در کلیسا با مارکس و مارکسیسم پر کند، طرفدار مبارزه طبقاتی است در حالی که کلیسا مبارزه طبقاتی را قبول ندارد و الهیات آزادیبخش دارد انجیل را تحریف میکند، دارد از پیام اصلی مسیحیت دور میشود. این اولین سندی بود که واتیکان علیه الهیات آزادیبخش در آمریکای لاتین داد و او را به مارکسیسم متهم کرد و اعلام کرد که اینها میگویند ایمان مسیحی به معنای مشارکت در مبارزه طبقاتی به نفع محرومین است و مصلوب شدن عیسی دارد یک رویداد سیاسی تفسیر میشود! در حالی که قربانی شدن عیسی فقط برای نجات انسانها از گناه است و بنابراین الهیات آزادیبخش برای کلیسا تهدید بزرگی است چون اساساً کلیسا به این مسائل دنیوی کاری ندارد.
پاپ فعلی "پاپ بندیکت" شانزدهم که آن موقع رئیس دادگاه تفتیش عقاید کلیسا بود، یکی از سران کشیشهای الهیات آزادیبخش آمریکای لاتین را از طرف واتیکان محکوم کرد که باید سکوت کنی و در این باب سخن نگویی و این یک سکوت کیفری و تنبیهی است و بعد ایشان در ۱۹۸۶ بیانیه دوم را نوشت. در آن بیانیه که با این جمله انجیل یوحنا شروع میشود که «حقیقت ما را آزاد میکند»، آنجا میگوید: بله، کلیسا نسبت به عدالت اجتماعی بیتفاوت نیست و رهبر الهیات آزادیبخش خود ما هستیم، خود پاپ و کلیسا است؛ شما نمیخواهد آنجا چیز دیگری را بگویید منتهی کلیسا به مسائل سیاسی، اقتصادی کاری ندارد، اینها مسائل دنیوی است و ما برای مسائل دینی و معنوی آمدیم و کلیسای واتیکان تصمیم میگیرد که چه تفکری کاتولیکی هست و چه تفکری کاتولیکی نیست و ارزیابی ما این است که الهیات آزادیبخش در آمریکای لاتین ربطی به کتاب مقدس ندارد و نوعی انحراف و گرایشهای چپ هست و انتقاد از سرمایهداری، دفاع از طبقات محروم و بردگان و ملتهای مظلوم، اینها به ما ربطی ندارد. ملکوت الهی که ما وعده آن را دادیم به برابریهای اجتماعی ربطی ندارد و نباید بگذاریم الهیات و دین رنگ سیاسی به خودش بگیرد و به اسم مسیح و مسیحیت به سمت یک جنگ پارتیزانی سیاسی برود. این باعث میشود جنبه معنوی و روحانی دین تخریب بشود و ما این را قبول نداریم.
در برابر اینها «گوتیرز» و «بوف» از سران الهیات آزادیبخش در آمریکای لاتین یک جوابیه دادند که با این جمله شروع میشود: «بله، حقیقت تو را آزاد میکند؛ Yes, the truth will set you free» و بعد سعی کردند به کلیسا و به پاپ پاسخ بدهند که ما مارکسیست نیستیم؛ اما این مسیحیت را که نسبت به انسان مظلوم و گرسنه و شلاقخورده بیتفاوت میایستد، ما نمیتوانیم قبول بکنیم. این حرفی بود که الهیات آزادیبخش در آمریکای لاتین زد. حتی بعد از فروپاشی کمونیسم و سقوط شوروی که جاذبه کمونیسم در جهان تقریباً شکست و مدینه فاضله کمونیسم در شوروی متلاشی شد و جهان سرمایهداری تقریباً بر کشورهای کمونیستی حاکم و مسلط شد، باز هم نزاع بین واتیکان و الهیات آزادیبخش آمریکای لاتین تمام نشد؛ حتی سه- چهار سال پیش که پاپ به آمریکای لاتین و به برزیل آمد باز علیه «سکوندو گالیلو» و «جان سوبرینو» و بقیه متکلمین الهیات آمریکای لاتین، سخن گفت و گفت اینها منحرف هستند و ما الهیات آزادیبخش را به این شکل قبول نداریم.
این که برای اداره جامعه، الگوی درست چه الگویی است، باید گفت در قرن ۱۹ و ۲۰ دو بلوک در جهان تشکیل شد و دو الگو مطرح شد. 1) یک الگو، الگوی سرمایهداری بود که کلیسا هم قبول میکرد و در کنارش بود؛ و این که اساساً الگوی سرمایهداری لیبرال الگویی است که میگوید مسئله اصلی فرد، منافع فرد، لذائذ او، استقلال او و تمایلات اوست. باید میدان را برای فرد آزاد گذاشت و اصل این است که در عرصه سیاسی و اقتصادی هرکس ثروتش بیشتر و توانش بیشتر است، او جلوتر است و یک نوع داروینیسم، داروینیسم اقتصادی و اجتماعی حاکم شد. هرکس میتواند از هر راهی درآمد بیشتری به دست بیاورد، بیاورد و به خودش اختصاص بدهد و به فرد مربوط نیست که دیگران در چه وضعی هستند و سهم دیگران کمتر است یا بیشتر است و به آنها میرسد یا نمیرسد. بله، جامعه نهایتاً وقتی که به دست سرمایهداران پیشرفت کرد آن وقت از ته سفره آنها یک چیزی به فقرا هم خواهد رسید و میشود مالیات بست و یک مقداری طبقات و افراد ضعیف را در حدی که نمیرند حفظ کرد؛ درست مثل ثروتمندی که غذایی را میخورد و استخوانهایش را جلوی دیگران میاندازد؛ این تفکر سرمایهداری است. در تفکر سرمایهداری با این که با دین به ظاهر مبارزه نمیکنند، اما تحت عنوانی که دین یک مسئله فردی و درونی است، به اقتصاد و سیاست ربط ندارد، به حکومت ربط ندارد، به عدالت و حقوق بشر ربط ندارد، میشود یک طبقه ثروتمند و یک دولت ثروتمند به بقیه طبقات و به بقیه ملتها در جهان تجاوز کند و آنها را غارت کند و در عین حال مذهبی باشد و به کلیسا برود! چنانکه بوش به عراق و افغانستان حمله کرد، صدها هزار انسان را کشت، غارت کرد و بعد هم کلیسا میرفت و کلیسا هم در این موارد سکوت میکند! یا یک موعظه خیلی کلی که بکشید اما خیلی درد نگیرد، مواظب باشید خیلی دردشان نگیرد. موعظههای اینجوری؛ این دین همان دینی است که افیون تودهها است. بله، به این معنا دین باید از سیاست و اقتصاد جدا میشد و جدا بود.
این الگویی بود که در غرب به نام سرمایهداری، لیبرالیسم و مذهب مطرح شد.
2) در الگوی اسلامی برابری و آزادی، مذهب و عدالت یک کاسه است؛ ایمان به خدا در برابر حقوق خلق نیست، حقوق خلق زیر سایه ایمان به خداوند است. بین آزادی فرد و برابری اجتماعی تناقضی وجود ندارد؛ نه فقط جمع مطرح است، نه فقط فرد؛ هر دو مطرح هستند و هر دو مهم هستند. 3) شما دیدید که در دهههای اخیر و در نیمقرن گذشته کموبیش یک الگوی سومی تحت عنوان سوسیالیسم اخلاقی در دنیا متولد شد. سوسیالیسم اخلاقی یا متعادل، یعنی پذیرفتند که نه با خشونت و مادیگری مارکسیستی میشود برابری ایجاد کرد، نه با بیقیدی و بیاخلاقی و بیتقوایی سرمایهداری میشود پیشرفت و آزادی انسان را حقیقتاً تأمین کرد.
در جهان سرمایهداری انسانها ظاهراً آزاد هستند اما فقط سرمایهدارها هستند که واقعاً آزاد هستند. در تفکر کمونیستی هم برابریای که به معنیِ به وجود آمدن رفاه برای همه باشد، نشد. لذا عملاً سوسیالیسم اخلاقی مطرح شد و آن این که بپذیریم هم به آزادی فرد احترام بگذاریم، به مالکیتش و به این که افراد حریم خصوصی دارند. نمیشود برابری را صرفاً با زور به وجود آورد و به زور هم خودش نوعی بیعدالتی است. باید هرکسی بداند وقتی کار میکند، کار سالم و عادلانه، محصولش در درجه اول به خود او تعلق دارد و به خانوادهاش؛ اما باید سهم دیگران را هم در نظر بگیرد و سرمایهداری محکوم است چون استثمار را پرورش میدهد و همه بهره را فقط به سرمایه میدهد. در سرمایهداری، مذهب پولپرستی است، سرمایهپرستی است، نه خداپرستی؛ حتی انسانپرستی و اومانیسم هم نیست. اومانیسم هم یک شعار دروغ است چون انسان بدون خدا محترم نمیماند.
در الگوی اسلامی سعی میشود هم آزادی و کرامت فرد و حریم خصوصی و مالکیت رعایت بشود و هم باید برابری و عدالت و انصاف در حق دیگران رعایت بشود. از اصول اقتصاد در اسلام این است که یک مؤمن به خداوند باید هم خودش از خودش بپرسد و هم حکومت مراقب باشد، دولت مردمی مراقب باشد که بپرسد ثروت را از کجا آوردهای و در کجا مصرف میکنی؟ هر دو مهم است.
اخلاق فقط مقوله فردی نیست. اخلاق بدون ایمان به خداوند و قیامت ضمانت جدی پیدا نمیکند و وقتی اخلاق فردی معنا دارد که اخلاق اجتماعی هم معنا داشته باشد. باید به الگویی اندیشید که هم بتوانیم جلوی استثمار را بگیریم اما نه به این قیمت که شخصیت فرد و اراده و آزادی او را لگدکوب و پایمال بکنیم؛ بلکه کاری کنیم که تربیت معنوی، دینی انسانها در حدی بشود که شرافت روحی داشته باشند، درد سایر انسانها را داشته باشند، از هر راهی ثروت جمع نکنند و در هر راهی مصرف نکنند و مازاد نیاز خود و خانوادهشان را با احترام به محرومین بدهند. همیشه نمیشود با زور برابری ایجاد کرد، باید اخلاق و معنویت در کنارش باشد.
ابتدا از مرحوم "هوگوچاوز" به نیکی یاد میکنیم، به احترام یاد میکنیم و از دولت ونزوئلا و روشنفکران ونزوئلا برای تشکیل این جلسه تشکر میکنیم. اگر گفتگوی این شبکههای اجتماعی روشنفکران و هنرمندان ضد امپریالیست و برابریخواه و جنبشهای اجتماعی به طور مستمر ادامه داشته باشد، میتوان به یک هسته فکری مشترک و تشکیل هژمونی جدید در فضای آکادمیک و روشنفکری و رسانهای جهان امیدوار بود.
این طرحی که با پیشنهاد مشترک "فیدل کاسترو" و "چاوز" شکل گرفته است و شما بیش از ۱۳۰ روشنفکر و اینتلکچوال را از ۳۵ کشور جهان و ۱۵۰ روشنفکر را از آمریکای لاتین با مواضع ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی در اینجا جمع کردید، نشان میدهد که چه انقلاب بولیواری، چه مبارزین سوسیالیست آمریکای لاتین و چه انقلاب اسلامی در منطقه خاورمیانه، اگر نتوانند با کمک هم مشکلات اقتصادی و فرهنگی را در برابر قطب سرمایهداری به رهبری آمریکا حل و مدیریت بکنند، شعارهای آنها پا در هوا و معلق خواهد ماند.
از دوستان ایتالیایی، برزیلی و آرژانتینی و سایر دوستان تشکر میکنم که نشان دادند مسأله نفت، مسأله فقط انرژی و اقتصاد نیست، بلکه یک مسأله شاملتری است. یعنی از تحریم کوبا تا تحریم ونزوئلا که در همین روزها دیدم سنا و کنگره آمریکا مقامات ونزوئلایی را هم تحریم کردند و همینطور از کودتای نفتی ایران در ۶۰ سال پیش تا تحریم هستهای امروز ایران، همه یک پیام دارد و بحث دلار، نفت و اسلحه پشت همه شعارهای دموکراتیک و حقوق بشری است. تروریسم اسلامی که بیش از ۲۰ سال است در مورد آن و علیه او فیلم میسازند و جوسازی میکنند، امروز شما میبینید که چگونه با گروههای تروریستی مسلماننما و همینطور دولتهای نفتی فاسد در منطقه خاورمیانه همکاری میکنند تا علیه انقلاب اسلامی و مردمی در جهان اسلام و در منطقه بایستند و سلطه خود را بر منابع انرژی و از جمله نفت در منطقه حفظ کنند.
انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) را که امروز از ایران فراتر رفته است و کل جهان اسلام را فراگرفته است، دو- سه دهه با مهر تروریسم اسلامی مورد هدف قرار دادند، چون رهایی انرژی و نفت منطقه از چنگ سرمایهداری غرب، یکی از اهداف این انقلاب بود. اما امروز خود آنها در کنار رژیمهای فاسد عربی، گروههای تروریستی درست کردند که تروریسم اسلامی خوب، برای مراقبت از پایگاههای نفتی آنها و پایگاههای تسلیحاتی آنها در منطقه تشکیل شده است. اگر نیروها و آگاهیهای جهانی محرومین و ستمدیدگان امپریالیسم غرب، به ویژه آمریکا و صهیونیسم و انگلیس با هم یکپارچه بشوند و سازماندهی بشوند، جهان به سرعت تغییر خواهد کرد؛ چون آنها دارند با کمک نیروهای ما و با نیروهای خود ما بر ما حکومت میکنند.
امروز بحران اقتصاد سرمایهداری خود را نشان داده است و آمریکا شکستناپذیر نبود. انقلاب اسلامی در منطقه نشان داد که آمریکا شکستنی است؛ آنها سنگرهای بسیاری را از دست دادند و در برابر انقلاب اسلامی عقبنشینیهای بزرگی کردند. به حدی که کیسینجر، برژینسکی و همینطور رقیب دموکرات اوباما صریحاً گفتند که علیرغم ۳۵ سال مبارزه برای سرکوب انقلاب اسلامی، امروز در قرن ۲۱ سه قدرت جهانی ایران، روسیه و چین ظهور کردند. این سه قدرت، فضای سلطه انحصاری سرمایهداری غرب بر جهان را تهدید میکند. کاپیتالیسم برای جهان بحران درست میکند تا بحرانهای خود را به تأخیر بیندازد و این بحرانها در اتاقهای جنگ سرمایهداری غرب در حوزه بحران تغذیه، انرژی، امنیت، مهاجرت، نفت، کشاورزی، تولید و هستهای در کشورهای نفتی و غیر نفتی ادامه دارد.
پروژههای پیدرپی از جنگافروزی تا تحریم و تروریسم، کنترل مصنوعی قیمت انرژی، و چالشهایی که در ۲۰۰ سال گذشته برای محرومین جهان آفریدند، تلاش آنها برای فروپاشی پولهای ملی، بازارهای ملی، تولید ملی تا درهم شکستن زبان ملی، لباس ملی و فرهنگ ملی در سراسر جهان و تبدیل دلار به پول جهان، حاکمیت دلار به عنوان پول واحد جهان، زبان انگلیسی به عنوان زبان جهان، ارزشهای سرمایهداری به عنوان فرهنگ جهانی و هضم کردن یا درهم شکستن اقتصادهای مستقل در برابر سرمایهداری جهانی و همینطور بحرانهایی که خود آنها میآفرینند و بعد به عنوان راهحل، ادعا میکنند که کلید قفل این بحرانها دست ما است. چه از فمینیسم تا بحث محیط زیست و آب و هوا و گازهای گلخانهای، از ظلم به زنان تا آلوده کردن محیط زیست، خود اینها بزرگترین مقصر آن هستند و متأسفانه بیشترین شعارهای رسانهای را هم خود آنها میدهند. خود آنها پشت همه کودتاها و جنگها و تروریسم هستند و بیش از همه با صدای بلند علیه تروریسم و به نفع دموکراسی و حقوق بشر شعار میدهند!
امروز برای ما و شما اقتصاد به راستی میدان یک مبارزه و جهاد است؛ ما در تعابیر فرهنگ اسلامی، تعبیر جهاد اقتصادی داریم و امروز مسأله اقتصاد مقاومتی یکی از شعارهای انقلاب اسلامی است. ما در حوزه نفت به دستکم چهار پروژه و راه حل میاندیشیم؛ این که انقلاب اسلامی چقدر در این مسیرها موفق باشد، به شرایط مختلفی بستگی دارد. 1) راه حل اول شکستن انحصار کارتلهای نفتی و انحصار آمریکایی، اروپای غربی و صهیونیستها از طریق رژیمهای وابسته در کشورهای عربی، 2) دوم پیش بردن پروژه اقتصاد منهای نفت، یعنی سرمایهگذاری نفت در بنیانسازی برای تولید نه در واردات کالا است. 3) سوم استفاده از نفت به عنوان سلاح سیاسی ضد سرمایهداری علیه استعمار غرب و 4) چهارم اندیشیدن به انرژیهای جایگزین از قبیل انرژی هستهای است که ما در آن حوزه هم در کنار یک جنگ نفتی، با یک جنگ حوزه انرژی هستهای علیه ایران مواجه هستیم و شاهد آن هستیم چون ایران نخستین کشور غیر وابسته به بلوکهای قدرت کلاسیک و سنتی قدرت است که توانسته است خود به انرژی هستهای دست پیدا کند.
مسأله این است که ما باید با مشارکت ملتها در سیاست بینالملل، با کسب تخصص و جذب سرمایههای داخلی و بینالمللی ملتها و دولتهای انقلابی وارد این صحنه بشویم. منتظر نمانیم که آمریکا و غرب حساب یک مقاومت در یک قاره یا کشور را برسد و بعد سراغ بقیه ما بیاید، چون میآید و بقیه منتظر نوبت خود خواهند ماند. باید همه یکجا متمرکز بشویم تا هیچکس از پا در نیاید و آنها را از پا در بیاوریم؛ آنها از پای درآمدنی هستند و در خاورمیانه شکستهای بزرگی خوردند که دنبال پروژه جنگ داخلی و هرج و مرج و تروریسم رفتند. ما بیش از این نمیتوانیم منتظر انتقال جبری تاریخی سرمایهداری به سوسیالیسم بمانیم. مارکس ۱۰۰ سال پیش این پیشبینی را کرد، اما امروز ما باید بدون اجازه تاریخ، خود دست به کار بشویم.
من یک نکته دیگر عرض بکنم تا روشن بشود که ما با چه استدلال اسلامی باید در جنگ اقتصادی و نفتی علیه اتاق جنگ کارتلها و تراستها وارد بشویم و وارد شدیم و آنها چگونه دارند خاورمیانه نفتی را بعد از شکست خود از انقلاب اسلامی، به میدان جنگ تبدیل میکنند. در کنار استدلالهای سوسیالیستی و مارکسیستی برای نبرد اقتصادی با سرمایهداری غرب، من عرض خود را با تبیین استدلال اسلامی برای نبرد با انحصارات سرمایهداری غرب ختم میکنم.
ما از جمله به این دلایل قرآنی و اسلامی، نگاه ما به سرمایهداری غرب یک نگاه منفی است و مبارزه علیه آنها را یک جهاد مقدس دینی میدانیم و آنproblem ترکیب خداپرستی و برابریطلبی که همواره در جهان مسیحی بین مارکسیسم و مسیحیت در ایجاد توازن مشکل داشت، در فرهنگ قرآنی در نسبت دین و عدالت، معنویت و اخلاق و عدالت چگونه حل میشود.
قرآن کریم درباره برابری اسلامی میفرماید که مالک حقیقی همه منابع زیرزمینی و روزمینی خداوند است و خداوند آن را در اختیار همه بشریت و ملتها قرار داده است و به هیچ طبقه یا ملت خاصی انحصار ندارد. «لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» و بعد «خَلَقَ لَکُم مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ»؛ هرچه در آسمانها و زمین است متعلق به خداوند است، نه قطبهای خاص سرمایهداری و خداوند همه آنها را برای بشریت و به نفع همه بشریت آفرید و در اختیار همه قرار داد. تمام اموالی که انسانها به دست میآورند، امانت خدا نزد آنها است؛ مالک حقیقی خداوند است و او فرمان داد که عادلانه توزیع و عادلانه مصرف شود. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «الْمَالُ لِلَّهِ یَضَعُهُ عِنْدَ الرَّجُلِ وَدَائِعَ»؛ تمام منابع روزمینی و زیرزمینی ثروت، ودیعه و امانت خدا است و به طور عادلانه متعلق به همه بشریت است. خداوند اجازه داده است که همه معتدل و میانهروانه مصرف کنند؛ «أَنْ یَأْکُلُوا قَصْداً وَ یَشْرَبُوا قَصْداً وَ یَلْبَسُوا قَصْداً وَ یَنْکِحُوا قَصْداً» و اگر با اخلاق سرمایهداری بیش از نیاز مصرف بشود و کسانی حقوق و لقمه دیگران را بقاپند، مشروعیت ندارند و سارق و غاصب حق دیگران هستند و «مَنْ عَدَا ذَلِکَ کَانَ عَلَیْهِ حَرَاماً»؛ اگر بیش از نیاز خود از حقوق دیگران استفاده کنند، مرتکب حرام شدند. تمام این منابع اولاً امانت است، ثانیاً مملوک خداوند است و منافع و مصالح مردم باید در آنها رعایت بشود.
امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: زمین و آسمان «أُمِرَتَا بِمَنَافِعِکُمْ فَأَتَتَا وَ أُقِیمَتَا عَلَى حُدُودِ مَصَالِحِکُمْ فَقَامَتَا»؛ زمین و آسمان و طبیعت از طرف خداوند مأمور هستند که به منافع و مصالح بشر وفادار باشند و کسی از آنها علیه بشریت استفاده نکند. پیامبر اسلام فرمود کار هر کسی متعلق به خود او است؛ «النَّاسَ مُسَلَّطُونَ عَلَى أَمْوَالِهِمْ»؛ نظام سرمایهداری میخواهد به اموال همه بشریت مسلط باشد. اسلام میفرماید فقرا در اموال ثروتمندان شریک هستند؛ امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ فِی أَمْوَالِ الْأَغْنِیَاءِ أَقْوَاتَ الْفُقَرَاءِ». فرمودند که فقیران، ملتها و خانوادههای فقیر شریک ثروت سرمایهداران و ثروتمندان هستند؛ «فَمَا جَاعَ فَقِیرٌ إِلَّا بِمَا مَنَعَ غَنِیٌّ»؛ هرجا ملت فقیری میبینید، بدانید که سرمایهداران حق آنها را بالا کشیدهاند و «اللَّهَ تَعَالَى سَائِلُهُمْ عَنْ ذَلِکَ» و نزد خداوند مسئول هستند و در دنیا باید با آنها مبارزه کرد. این بخشی از استدلالهای اسلامی برای مبارزه ما با کارتلها و تراستهای سرمایهداری غرب از جمله در حوزه انرژی و نفت است. متشکرم.
خیلی خوشبختم که خدمت شما میرسم؛ فکر میکنم ما دو ساعت بیشتر است که در راه هستیم. قرار بود سر موقع بیاییم ولی متأسفانه یک ساعتی است که همینطور داریم دور خود میچرخیم. یکی از مسائلی که انگیزه ما در این مسافرت و خدمت شما رسیدن است، این است که بعضی از ابهامات و اتهاماتی که از طریق رسانههای متعصب و دیکتاتور غربی متوجه اسلام و مسلمانها است، رفع بکنیم و توضیحاتی بدهیم.
از جمله این اتهامات نسبت خشونت دادن به مسلمین و این که مسلمین حقوقی برای غیر مسلمانها قائل نیستند و از جمله این که مقوله جهاد را به عنوان تعرض به دیگراندیشان و مجبور کردن آنها به اسلام و مسائلی از این قبیل به یاد بیاوریم که در تاریخ بشر شاید دورهای نبوده یا دورهای کمتر مثل عصر ما بوده که این همه حرف از صلح و شعار صلح داده شده باشد و همزمان به خصوص توسط همان کسانی که شعار صلح و حقوق بشر داده میشود، این همه جنگ و خشونت و خونریزی مدیریت و طراحی شده باشد. در نهادهای بینالمللی و رسانههای جهان بیش از همیشه از صلح گفته میشود و بشریت بیش از همیشه درگیر جنگ است و عمدتاً جنگهایی است که از طرف یک قطب قدرت دارد بر همه بشریت تحمیل میشود و آن قطب قدرت سرمایهداری غرب به رهبری آمریکا است. خود شما، سرزمین شما و قاره شما یکی از اولین ملتهایی بودند که قربانی استعمار اروپایی و تفکر لیبرال سرمایهداری غرب شدند و سیاهپوستان شما فرزندان بردگانی هستند که میلیون میلیون توسط آنها از آفریقا آورده شدند، قتلعام و غارت شدند و در اینجا به بیگاری کشیده شدند و سرخپوستان شما فرزندان نسلهایی هستید که بومیان اصلی اینجا بودند و میلیون میلیون قتلعام شدند و سرزمین آنها به غارت رفت. زبان شما را تغییر دادند، دین و مذهب پدران شما را تغییر دادند، طلاها و منابع زیرزمینی را غارت کردند و شعار روشنفکری و تجدد دادند؛ یعنی در آخر ملتهایی را که قتلعام و غارت میکنند، همزمان تحقیر هم میکنند. این کاری که ۴۰۰ سال پیش با پدران شما و قاره شما شروع کردند و غارت آمریکای لاتین توسط کمپانیهای غرب تا هنوز ادامه دارد، بیش از دو قرن است که با کشورهای اسلامی و خاورمیانه هم دارند انجام میدهند.
ایدئولوگهای امپریالیستی و نظریهپردازان رسانهای در عرصه علوم اجتماعی در غرب و ایدئولوگهای نظام سرمایهداری عمدتاً تئوریسینهای جنگ هستند. فیلسوفان تاریخ، فیلسوفان تمدن و فرهنگ در غرب در حوزه انسانشناسی و علوم انسانی بارها گفتند که اساساً مبنای حرکت تاریخ را جنگ میدانند و تعبیری که در بعضی از منابع اینها هست، همین است که صلح، فاصله بین دو جنگ است. یعنی وقتی شعار صلح میدهند که دارند برای یک هجوم و تجاوز دیگر و یک جنگ دیگر و یک غارت دیگر آماده میشوند. این یک تفکر و یک نوع نگاه به صلح است که با صلح برخورد تبلیغاتی، عوامفریبانه، ابزاری و مصلحتسنجانه میکند و در وراء شعار صلح، یا میخواهند افکار عمومی را در دنیا و در کشورهای خود مدیریت کنند یا میخواهند منافع آنها به خطر نیفتد، مقاومت در برابر آنها نشود و فضا برای بهرهکشی و استثمار بیشتر آماده بشود؛ وگرنه حقیقتاً به صلح معتقد نبوده و نیستند.
این نوع نگاه به جنگ، ریشههای فلسفی و بنیاد انسانشناختی ویژهای دارد. این تفکر، تفکر مادی و ماتریالیستی است که معتقد است اخلاق ریشههای عقلی یا الهی قابل دفاعی ندارد و اخلاق اساساً یک امر ساختگی است، ارزشها قراردادی هستند و حقوق بشر تابع میل ما و منافع خود ما هست و نه ریشههای الهی و نه ریشههای عقلانی برای اخلاق و حقوق بشر قائل نیستند. و مکتبهایی که انسان را به عنوان یک موجود خودخواه، ماتریالیست و مادی تعریف میکنند که انگیزه اصلی او برای همه حرکات و سکنات او لذتطلبی و سودطلبی است و انسان را یک چنین موجودی و یک حیوان خطرناک درنده تعریف میکنند که گاهی در حد قراردادهای اجتماعی، باز برای منافع بیشتر یک مقداری خود را مهار میکند. با این نگاه به زندگی و این نگاه به حقوق و اخلاق، و این نگاه به انسان، طبیعی است که از توی آن جنگ بیرون میآید؛ چون هرچه که منافع صاحبان قدرت و ثروت را در عالم بیشتر تأمین میکند، آن مشروع است، آن کار انجامشدنی است و باید انجام بشود. با جنگ این کار را میکنند، وقتی زور آنها نرسد شعار صلح میدهند.
اسلام یعنی دین خدا، گرچه با تعالیم کلیسا متفاوت است، اما با تعالیم مسیح یکی است. کلمه اسلام یعنی صلح، سلام؛ یعنی صلح با حقیقت، تسلیم بودن در برابر حقیقت و سلام گفتن بر همه بشریت با هر دیدگاه و اعتقادی، مسلمان و غیر مسلمان؛ این جزو آداب مسلمانی است. تعبیر «سَلَامٌ عَلَیْکُمْ» که مسلمان باید گاهی بارها و بارها در روز در هر دیداری با دیگران بگوید، یعنی صلح بر شما. شعار اصلی اسلام و مسلمانها با همه بشریت، شعار صلح است؛ صلح بر شما. اصل صلح است، اصالت با صلح است و اصل با همزیستی است. چرا؟ چون هدف اسلام به عنوان دین الهی، رشد خلق، هدایت انسان، بردن انسان به سوی خداوند، گسترش اخلاق، گسترش عدالت و تأمین حقوق بشر بدون هیچ تبعیض نژادی و طبقاتی و قومی و جغرافیایی، و خدمت به انسان است.
مکتبی که هدف آن تصرف زمین نیست، کسب قدرت و ثروت نیست، قدرت و ثروت در اسلام اصالت ندارد و از هر راهی نمیتواند به دست بیاید، قدرت و ثروتی که با حقکشی و تجاوز به دیگر ملتها و انسانها باشد، آن قدرت و ثروت را ما نامشروع میدانیم. اسلام امپریالیسم نیست؛ جهاد یک مفهوم امپریالیستی نیست؛ جهاد ضد امپریالیستی است، برای متوقف کردن استعمار و استبداد است نه امپریالیسم. مکتبی که هدفش نجات انسان و برادری است و نه تصرف زمین و غصب حقوق دیگران، چون خود اسلام آمده دعوت میکند به حقوق و عدالت؛ چهجوری میتواند به حقوق دیگران تجاوز کند و او هدفش باشد یا حتی وسیلهاش باشد؟
قرآن بارها و بارها خطاب به مخالفین اسلام شعار «قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ» میدهد؛ این شعار اصولی و سمبلیک قرآن است. «قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ» یعنی دلیل بیاورید، دلایل خود را بیاورید اگر راست میگویید.
بنابراین قرآن کتاب منطق و دعوت به منطق است. پیامبری که به مخالفین میگوید که برهان بیاورید، هیچ وقت نمیخواهد با شمشیر و با سلاح به مقابله با برهان برود. پیامبری که میفرماید من آمدم برای اخلاق؛ «إِنِّی بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ»؛ من از سوی خداوند برای اخلاق آمدم؛ این مکتب چگونه میتواند به روش غیر اخلاقی و اخلاقستیزانه دنبال سلطه بر دیگران باشد؟ پس جهاد برای تحمیل عقیده بر دیگران نیست. جهاد برای تصرف زمین و منابع مادی دیگران، منابع زیرزمینی و روزمینی دیگران نیست. جهاد برای تبدیل انسانهای آزاد به برده نیست. جهاد در فرهنگ اسلام اولاً به معنای تلاش، کوشش برای احیای حقیقت و اخلاق و عدالت و خدمت به بشریت است. و لذا پیامبر اکرم فرمودند که بزرگترین جهاد، جهاد اکبر، جهاد با خود است. هر کسی باید با زشتیهای خودش مبارزه کند. این بالاترین جهاد است؛ یعنی با روح استبداد در خودم، دیکتاتوری، خودخواهی در خودم باید مبارزه کنم و بیاموزم که هر مسلمانی باید بیاموزد که با دیگران چگونه باید سخن بگوید و به حقوق آنها احترام بگذارد. این بزرگترین جهاد است، جهاد با نفس.
جهاد یعنی تلاش در درجه اول، تلاش برای کنترل خود، خودکنترلی؛ جهاد با نفس یعنی هر کسی، هر مسلمانی باید تلاش کند که چگونه بیاموزد که چگونه به ارزشهای اخلاقی در زندگی احترام بگذارد، چگونه دروغ نگوید، خیانت نکند، به حقوق دیگران ولو غیر مسلمان باشند احترام بگذارد. این از نظر اسلام و پیامبر بزرگترین جهاد است؛ جهاد تربیتی و اخلاقی. جهاد برای این که بیاموزیم چگونه به خلق باید محبت کرد؛ جهاد با نفس یعنی روح گذشت، انصاف و فداکاری را چگونه در خودت به وجود بیاوری. بالاترین جهاد، انصاف و گذشت و محبت به خلق است. بالاترین جهاد از نظر پیامبر اسلام، قدرت بخشیدن دیگران است؛ بخشیدن خطای دیگری.
جهاد مالی یعنی بیاموزی که چگونه از اموال خودت بگذری و به دیگران که محتاجند بدهی. بنابراین در فرهنگ اسلام جهاد تشویق به خشونت نیست؛ جهاد ضد خشونت است، گسترش تلاش برای حقوق انسانهاست. جهاد اقتصادی یعنی تلاش برای عدالت؛ یعنی تلاش برای پیشرفت همه مردم که در جامعه گرسنه نماند. یعنی انفاق؛ یعنی از مازاد اموالت به دیگران دادن. یعنی تولید ثروت عمومی، کار.
جهاد خانوادگی یعنی تلاش برای ایجاد آرامش و عشق، اعتماد، صداقت و اخلاق در درون خانه که زن و شوهر به هم خیانت جنسی و هیچ خیانت دیگری نکنند و فرزندانشان را در یک محیط سالمی تربیت بکنند. جهاد علمی یعنی مبارزه با جهل.
جهاد سیاسی یعنی مبارزه با استبداد و استعمار و اشغالگران.
جهاد نظامی یعنی تلاش در برابر کسانی که با سلاح میآیند شما را غارت بکنند، بایستید و تسلیم نشوید. همه اینها برای مبارزه با بیعدالتی و خشونت است. اما در رسانههای غرب جهاد اسلامی به مفهوم خشونت تعریف میشود.
یکی از حضار- (مترجم): میگوید جهاد یک سیستم است.
پاسخ استاد: سیستم یعنی چه؟ سازمان؟
همان: مثل سوسیالیسم یک سیستمی کاملی است؟
پاسخ استاد: نه. جهاد یکی از مفاهیم اسلام است. مفاهیم دیگری در اسلام مثلاً امر به معروف و نهی از منکر یعنی همه شهروندان حق دارند بر همه امور جامعه و حکومت نظارت کنند و انتقاد کنند، حق سؤال و انتقاد دارند و یعنی هرکس بیعدالتی و فساد میبیند باید اعتراض کند و تذکر بدهد و همه یکدیگر را دعوت به خوبی بکنند. یک اصل دیگر در اسلام انفاق؛ یعنی صاحبان ثروت نباید خودشان به تنهایی مصرف کنند، بلکه مازاد بر نیاز خودشان را به فقرا و محرومین باید بدهند. اصول دیگری هم داریم.
این تبلیغات شدید رسانههای آمریکایی و غربی که هرجا اسم اسلام میشنوید، خشونت، جهاد یعنی میخواهند حمله کنند به جاهای دیگر و انسانهای بیگناه را بکشند، و برای غیر مسلمانها حقوقی قائل نیستند؛ دروغهای بزرگی است که به همه ملتها میگویند. برخلاف آمریکا که موقع حمله به عراق اعلام کرد که جهان یا "با" ماست یا "بر" ما؛ یعنی ما یا دارالحرب داریم، یا میجنگیم یا باید تسلیم ما باشید! در فرهنگ اسلام ما فقط بشریت را به دارالحرب و دارالسلم تقسیم نمیکنیم که یا با مایید یا بر ما، بلکه دارالهدنه هم داریم. یعنی اکثر ملتها هستند بیطرفند؛ نه دشمن مسلمیناند نه مسلمان هستند.
اسلام طرفدار دوستی است با همه ملتها؛ اصل بر صلح و همزیستی است و در واقع جنگ و خشونت همیشه تحمیل شده بر مسلمین، همانطور که آمریکای لاتین را غارت کردند استعمارگران، کشورهای اسلامی را هم غارت میکنند. مسلمان باید در برابر غارت مقاومت کند.
یکی از نامهای خداوند در قرآن، یکی از نامهای الله، "سلام" است. حتی نام خداوند؛ میفرماید که «هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ»؛ اوست خدایی که جز او خدایی نیست، فرمانروای پاک سلام؛ سلام به این معنا حتی نام خداوند است. «وَاللَّهُ یَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلَامِ»؛ خدا دعوت میکند به سرای سلامت. «یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ»؛ خداوند راههای امن و عافیت و سلامت را به شما و به بشریت نشان میدهد و هرکس از رضای خداوند پیروی کند به سلامت میرسد. اینها تعابیر قرآن است.
اصلاً این جنگ صلیبی، جنگ صلیبی را که کلیسا، همان کلیسایی که حمله کردند با اسپانیاییها و غارت آمریکا را غارت کردند، همانها به مسلمین به اسم صلیب مقدس حمله میکردند. این جنگی بود که کلیسا راه انداخت در همان قرنهای پیش، اسمش را هم گذاشتند جنگهای صلیبی. میفرماید که یهودیان و مسیحیان یکدیگر را انکار میکردند؛ «وَقَالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصَارَى عَلَى شَیْءٍ»؛ یهودیان میگفتند مسیحیها بر حق نیستند و بیخود میگویند. مسیحیها میگفتند یهود چنین است. قرآن میفرماید کسانی هم که میگفتند هر دوی اینها باطل هستند؛ «فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیمَا کَانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ»؛ این ادبیات که برای ایجاد جنگ بین ادیان بود، قرآن قبول ندارد. میفرماید که خداوند در قیامت بین آنها در آنچه که اختلاف میکردند داوری خواهد کرد.
میفرماید که ایمان را با زور بر کسی نمیشود تحمیل کرد. اعتقاد قلبی است، مسائل وجدانی است، باید با استدلال، با گفتگو، با اخلاق سخن گفت و «وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا»؛ اگر خداوند میخواست، همه بدون اختیار در سراسر زمین ایمان میآوردند. «أَفَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ»؛ خداوند به پیامبر میفرماید تو مگر میخواهی کسی را به ایمان مجبور کنی؟ نه. پیامبر باید دستور خداوند را ابلاغ کند، به گوش همه باید برسد حقیقت؛ ولی خود انسانها و ملتها هستند که انتخاب میکنند. «وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ»؛ بگو حق از سوی پروردگار است. «فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ»؛ پس هرکس که میخواهد ایمان بیاورد و هرکس نمیخواهد کافر شود.
میفرماید به مسیحیان و یهودیان بگو، شما برادران و خواهران ما هستید. بگو بیایید تا بر سخنانی که بین ما و شما یکسان است، اشتراکات ما بسیار است، بر سر آنها با یکدیگر نزدیک و برادر باشیم؛ جز خدا کسی را نپرستیم و برای خداوند شریک نگیریم و هیچ کس از ما برای دیگری خدایی نکند، هیچ کس مسلط بر دیگری نباشد، همه آزاد و برابر و برادر باشیم. بعد میفرماید اگر قبول نکردند، شما حق ندارید تحمیل کنید. «فَإِنْ تَوَلَّوْا»؛ اگر پشت کردند، «فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ»؛ فقط بگویید که ما در برابر خداوند تسلیم هستیم. و الا اسلام دین تحمیل و تحمیلی نیست. ما مسیح را خدا یا پسر خدا نمیدانیم، بنده صالح خدا و پیامبر بزرگ خدا مثل محمد میدانیم. میفرماید که هیچ نژادی برتر نیست، نژادی بر نژاد دیگر برتر نیست، جنسیتی بر جنسیت دیگر. همه نژادها مساوی هستند.
ای همه بشریت، ما شما را از مردی و زنی آفریدیم، شما را از نژادها و قومیتهای گوناگون آفریدیم، نه برای این که یکدیگر را تحقیر کنید یا با هم بجنگید، بلکه «لِتَعَارَفُوا»؛ تا با یکدیگر آشنا بشوید و انس پیدا کنید. چه کسی برتر است؟ آن کسی که انسانتر و به خدا نزدیکتر و باتقواتر است.
این منطق نمیتواند دنبال جنگ با بقیه ملتها و دینها باشد. اسلام دعوت به خشونت و تهاجم به سرزمین دیگران نمیکند و این را حرام میداند که حقوق بقیه را ضایع بکنیم برای این که بر اموال و زمین و امکانات آنها مسلط بشویم. این روش، روش آمریکاییها و صهیونیستهاست، روش مسلمین نیست.
قرآن میفرماید همه بشریت یک خانواده و یک امتاند و از آدم و حوا. بارها در قرآن خطاب به بشریت «یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ»، همه انسانها. با هر نژاد و زبان و رنگی، با غیر مسلمانان اهانت نکنید و به اموال و زندگی آنها چشم نداشته باشید. «وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»؛ با مسیحیان و یهودیان سخن نگویید الا به بهترین و اخلاقیترین روش. «إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ»؛ اما اگر خواستند حقوق شما را پایمال کنند، از خودتان دفاع کنید. «وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنَا وَأُنْزِلَ إِلَیْکُمْ»؛ به مسیحیان بگویید، به یهودیان بگویید ما ایمان آوردیم به آنچه بر شما و بر ما از سوی خداوند نازل شد و «وَإِلَهُنَا وَإِلَهُکُمْ وَاحِدٌ»؛ خدای شما و خدای ما یکی است و «وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»؛ و ما در برابر خدای شما که خدای ماست، تسلیم هستیم.
حتی میفرماید به کسانی که مشرکاند، بتپرستاند، به مقدسات آنها، به بتها توهین نکنید. «وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ»؛ میفرماید اگر برای صلح اعلام آمادگی کردند، بپذیرید. «فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقَاتِلُوکُمْ وَأَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلًا»؛ به کوچکترین بهانهای صلح را برقرار کنید. این تهمتی است که میزنند به مسلمین که اینها میخواهند کل یهودیها را از بین ببرند یا مسیحیها را از بین ببرند. صهیونیسم و رژیم اسرائیل است که باید از بین برود، نه یهود؛ رژیم اسرائیل یک رژیم اشغالگر است.
قرآن میفرماید «لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ»؛ خداوند به کسانی که مسلمان نیستند ولی به شما حمله نکردند و در حال جنگ با شما نیستند و شما را از سرزمینتان و خانههاتان بیرون نکردند، اجازه نمیدهد که با آنها بجنگید؛ خدا اجازه میدهد که در حق آنها نیکی کنید. «أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ»؛ در حق غیر مسلمانانی که با شما در جنگ نیستند، نه این که جنگ نکنید بلکه نیکی کنید و عدالت را در حق آنها اجرا کنید و حقوقشان را محترم بدانید که خداوند حقطلبان و عادلان را دوست دارد.
پیامبر(ص) در جزیرة العرب دعوتش را آغاز کرد، در مدینه اولین حکومت را تشکیل داد، مدینه را با جنگ فتح نکرد، با دعوت مردم مدینه و با گفتگو و اخلاق در اختیار پیامبر قرار گرفت. پیامبر فرمود مسیحیان و یهودیان آنها دینشان و حقوقشان محترم است و شهروندان جامعه اسلامی هستند؛ حقوق آنها مثل حقوق مسلمانان محترم است، آزادی دین و عبادت دارند و کسی حق ندارد متعرض کلیساهایشان بشود. به مسلمانان فرمودند «مَنْ آذَی ذِمِّیّاً»؛ هرکس مسیحی و یهودیای را که در جامعه اسلامی دارد زندگی میکند، به او اهانت کند، اذیت کند و او را رنج بدهد، «فَأَنَا خَصْمُهُ»؛ من دشمن آن مسلمان هستم که به مسیحیان و یهودیان و به حقوقشان اهانت و تجاوز کند و «وَمَنْ کُنْتُ خَصْمَهُ خَصَمْتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»؛ من در قیامت به او سخت خواهد گذشت؛ یعنی پیامبر فرمود من وکیلمدافع مسیحیان و یهودیان و حقوق آنها هستم در برابر مسلمانانی که بخوان به حقوق آنها تجاوز کنند. «مَنْ ظَلَمَ مُعَاهِداً»؛ به مسیحی و یهودیای که در جامعه اسلامی زندگی میکند ستم کند و «وَکَلَّفَهُ فَوْقَ طَاقَتِهِ»؛ و او را مجبور کند به یک کاری که نمیتواند انجام بدهد و حقوق او را ضایع بکند، «فَأَنَا خَصْمُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»؛ من در قیامت علیه او شهادت خواهم داد و شکایت خواهم کرد و دشمن آن مسلمان هستم.
فرمود «مَنْ آذَى ذِمِّیاً فَقَدْ آذَانِی»؛ هرکس مسیحی یا یهودی را که در جامعه اسلامی زندگی میکند اذیت کند و به او اهانت کند، مرا آزار داده است و به من اهانت کرده است. «فَذِمِّیٌّ حُدَّ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِسِیَاطٍ مِنْ نَارٍ»؛ حتی به مردان و زنان مسیحی و یهودی اگر تهمت جنسی بزنید و بخواهید آبروی آنها را ببرید، به مرد و زن خاصی نسبت دروغ جنسی بدهید، پیامبر(ص) فرمود در قیامت با تازیانههای آتشین عذاب خواهد شد. «تَصَدَّقُوا عَلَى أَهْلِ الْأَدْیَانِ کُلِّهَا»؛ به پیروان همه ادیان الهی اگر فقیرند به آنها کمک کنید؛ نگویید مسلمان نیست، مسیحی و یهودی اگر فقیر است به او کمک کنید.
امام علی(ع) در حکومت اسلامی بخشنامه کردند و به مسئولین حکومت دستور دادند که «أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ»؛ با مردم تظاهر به دوستی هم کافی نیست، باید حقیقتاً عاشق مردم و حقوقشان باشی. «وَالْمَحَبَّةَ لَهُمْ»؛ آنها را مثل فرزندان خودت، برادران و خواهران خودت مردم را دوست داشته باش. «وَاللُّطْفَ بِهِمْ»؛ و به آنها لطف و خدمت کن. «وَلَا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ»؛ در برابر مردم و شهروندانتان، مسلمان یا غیر مسلمان مثل گرگ وحشی و درنده نباشید، خشونت نکنید. «فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ»؛ چون آنها دو گروهاند. «إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ»؛ یا برادر دینی تو هستند مسلمان هستند و «وَإِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ»؛ یا انسان هستند و همنوع تو هستند و در هر دو صورت باید حقوق آنها در حکومت اسلامی رعایت بشود. اینها قوانین و ارزشهای اسلامی است.
حجاب یعنی مردان و زنان در عرصه عمومی برهنه ظاهر نشوند، چون بدن انسان حرمت و حریم دارد. لباس فقط برای حفاظت از گرما و سرما نیست، لباس برای حفاظت از کرامت انسان هم هست. وقتی که زنان و مردان و به خصوص زنان برهنه در جامعه ظاهر میشوند، سؤال من این است: آیا دیدن بدن برهنه به لحاظ جنسی تحریکآمیز هست؟ یعنی نوعی تمایل جنسی را در دیگران ایجاد میکند یا نمیکند؟ این سؤال را جواب بدهید! گر اینطور است، سؤال بعدی: وقتی که تمایل جنسی در کسی بیدار شد، آیا آن را ارضاء بکند، یعنی برود سراغ آن زن یا آن فرد یا سرکوب کند؟
یکی از حضار- مترجم: این فساد جنسی است و یک سلطهای است که داخل انسان وارد میشود و ما باید با آن مبارزه کنیم.
پاسخ استاد: باریکالله چه شجاع هم هست! خیلی خب یک راه حل، راه حل ایشان است، میگوید تحریک که شد برود خودارضایی کند هم به لحاظ اخلاقی صدمات دارد و هم پزشکان می گویند این حالت صدمات روحی و عصبی و جسمی در طولانیمدت دارد. راه دیگر آن این است که خودش را کنترل بکند. وقتی همه برهنه هستند او مدام باید سرش را پایین بیندازد آن وقت این خطر وجود دارد که کله او مدام به این تیرهای چراغ برق بخورد!
یکی از حضار- مترجم: میگوید دیدن خود زن اشکالی ندارد چون خلق خداست و ما به عنوان خلق خدا به او نگاه میکنیم! اشکال تحریک شهوت است وقتی که شیطان وارد میشود...
پاسخ استاد: از این که زن مخلوق خداست که شکی نیست. بحث این است که خداوند...
یکی از حضار- مترجم: میگوید این یک تابو است.
پاسخ استاد: حالا میخواهیم ببینیم تابو است یا یک حقیقتی پشت آن هست. واقعبینانه ببینید راهحلها چیست. وقتی که برهنه در برابر هم ظاهر میشوند تمایل جنسی بیدار میشود این تمایل را به سبکی که دوستمان گفتند بایستی رفت به روشهای مضر یا نامشروع مهار کرد که این انواع صدمات روحی و روانی و جسمی دارد. یا باید بروی سراغ آن زنی که دیدی و به او تمایل پیدا کردی؛ آن وقت در این صورت هرج و مرج جنسی بوجود میآید، آنارشیسم جنسی بوجود میآید، دیگر امنیت جنسی وجود نخواهد داشت. یعنی هر مردی سراغ هر زنی ممکن است برود یا به روش خشن یا به روش فریبکارانه. آن وقت کمترین صدمهاش فروپاشی خانوادههاست. ضرر دیگر آن این است که ارزش آدمها، به خصوص ارزش خانمها فقط به زیباییهای ظاهری و جاذبه جنسیشان میشود و آن وقت خانمها مجبور هستند مسابقه بگذارند که کدامیک زیباتر به نظر برسند و این بخش مهمی از انرژی و اعصاب و وقت زنان را خواهد گرفت و مردان، زنانی که توی خیابانها میبینند، مدام با زن خودشان مقایسه کنند که آیا خانم من قشنگتر است یا این خانم؟ ارزش زن فقط به سکس خواهد شد، چون فقط از زن جنسیت زن دیده میشود. ببینید وقتی که زن برهنه است، آن که در درجه اول به چشم مرد میآید، انسان بودن زن نیست، زنانگی او و جاذبههای جنسی و بدن اوست. حجاب دارد به مرد پیام میدهد که تو نباید به بدن من نگاه کنی، تو باید به شخصیت من، باید به خود من احترام بگذاری. من ابزار هوسرانی تو نیستم. وقتی حجاب هست، معنیاش این است که مردان اجازه ندارند مجاناً چشمچرانی کنند و از زن لذت ببرند. ضرر دیگر آن این است که وقتی زنان مدام برهنه بودند، چشم مرد مدام دارد میبیند، توجه مرد به همسرش کمتر میشود. بعد زن باید مسابقه بگذارد برای جلب توجه مرد و این توهین به زن است.
هشتگهای موضوعی